دل پریشان

لغت نامه دهخدا

دل پریشان. [ دِ پ َ ] ( ص مرکب ) پریشان دل. آنکه دلش پریشان بود. پراکنده احوال:
گم کرد پی از میان ایشان
می رفت چو ابر دل پریشان.نظامی.

فرهنگ فارسی

پریشان دل. آنکه دلش پریشان بود.

جمله سازی با دل پریشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل پریشان نبد آنروز که تنها بود کرد جمعیت نا اهل پریشانش

💡 امروز به شهر دل پریشان ماییم ننگ همه دوستان و خویشان ماییم

💡 فراوان جانور را دل پریشان که زیر خا ک بوده جای ایشان

💡 منم دل پریشان چه در طرب گشایم چو غمت نمی گذارد که بخنده لب گشایم

💡 عمو ببین لب خشک و دل پریشان را نما به درد من تشنه فکر درمان را

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز