دفی

لغت نامه دهخدا

دفی. [ دَف ْی ْ ] ( ع مص ) خسته را کشتن. ( از منتهی الارب ). دَفْو. و رجوع به دفو شود.
دفی ٔ. [ دَ ف ِءْ] ( ع ص ) جامه گرم پوشیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). دفی [ دَ ]. و رجوع به دفی [ دَ ] شود.
دفی ٔ. [ دَ ] ( ع ص ) مستدفی و جامه گرم پوشیده. ( از اقرب الموارد ). دفی [ دَ ف ِءْ ]. و رجوع به دفی [ دَ ف ِءْ ] شود. || یوم دفی ٔ؛ روز گرم، و نیز جامه و خانه را گویند، یعنی جامه و خانه گرم. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

خسته را کشتن.

جمله سازی با دفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساقی قدحی پر کن مطرب به دفی کف زن در پیش سپاه غم با خیل طرب صف زن

💡 دنیاست سرای غم، تو یکسر شعفی این خانه ماتم است و، تو همچو دفی

💡 به رقاصی ز یکسو سرو دامن بر میان چیده دفی بر کف گرفته آمد از یکسو گل رعنا

💡 در چنین تنگنای دار الضرب زیر چنگی دفی نمی‌شاید

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز