دعا گر
مترادفها
دعا کننده، متوسل
لغت نامه دهخدا
دعاگر. [ دُ گ َ ] ( ص مرکب ) دعاکننده. دعاگو:
دعاگرند بشاخ چنار بر، گل را
تذرو و فاخته و عندلیب و قمری و سار
اگر دعاگر گل، بر چنار مرغانند
چرا چو دست دعاگر شده ست برگ چنار.معزی.بر تو زبان اهل زمانه دعاگر است
جود و سخای تو چو به اهل زمان رسید.سوزنی.چاکری را ز چاکران تو هست
دوستی با من دعاگر تو.سوزنی.
فرهنگ فارسی
دعا کننده. دعا گو.
جمله سازی با دعا گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ور بستاند دعا گری پیشه کنم تا رحم کند پیش منت بنشاند
💡 از خودی تا اثری هست، دعا بی اثرست بی اثر شو، ز دعا گر اثری می طلبی
💡 اگر دعا گر گل بر چنار مرغانند چرا چو دست دعاگر شدست دست چنار
💡 نه چرخ برین را سپر از هم بشکافی ای تیر دعا گر اثری داشته باشی
💡 پی تسکین جان ناتوانم قاصد از رحمت بیاور زآن لب شیرین دعا گر نیست دشنامی
💡 دعا گر خیزد از دل، دیر کرده ست که تا بر لب رسد تأثیر کرده ست
💡 او همواره به عنوان یک دعا گر مخلص در محله شناخته میشد که همیشه برای سلامتی و آرامش همسایگان خود با قلبی پاک دعا میکرد.
💡 در داستانهای قدیمی، شخصیتهای دعا گر نقش مهمی در نجات قهرمانان از سختیهای بزرگ و عبور از آزمونهای دشوار زندگی ایفا میکردند.
💡 بسیاری از مردم در لحظات سخت زندگی خود به دنبال یافتن یک دعا گر یا راهی برای آرامش یافتن از طریق مناجات و نیایش هستند.