لغت نامه دهخدا
دستگک. [ دَ ت َگ َ ] ( اِ مصغر ) دسته خرد. دسته کوچک:
از دم طاووس نر ماهی سر بر زده ست
دستگکی مورد تر، گویی بر پر زده ست.منوچهری.
دستگک. [ دَ ت َگ َ ] ( اِ مصغر ) دسته خرد. دسته کوچک:
از دم طاووس نر ماهی سر بر زده ست
دستگکی مورد تر، گویی بر پر زده ست.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دم طاووس نر ماهی سربر زدهست دستگکی موردتر، گویی برپر زدهست