لغت نامه دهخدا
دستورشاه. [ دَ ] ( اِ مرکب ) کلاه پادشاهی و تاج. ( ناظم الاطباء ). ( اما جای دیگر دیده نشد ).
دستورشاه. [ دَ ] ( اِ مرکب ) کلاه پادشاهی و تاج. ( ناظم الاطباء ). ( اما جای دیگر دیده نشد ).
کلاه پادشاهی و تاج
💡 بدین صفات همه راه رفت نعره زنان به قصد خدمت دستور شاه شیر شکر
💡 ناصرالدین شاه قاجار در دوشانتپه یک باغ وحش بنا کرد. این باغ وحش قبل از آن، در محل باغ لالهزار قرار داشت و به دستور شاه قاجار، حیوانات و تجهیزات باغ وحش موجود در باغ لاله زار به باغ وحش دوشان تپه انتقال داده شد.
💡 به دستور شاه، آقا رضا خان، در سفر خراسان، مأمور گردید تا از فیلسوف ایرانی یعنی حکیم سبزواری در منزلش عکاسی کند.
💡 یکی زورق آراست دستور شاه به دریا درافگند و آمد به راه
💡 ز اسبان و پیلان و دستور شاه مبارز که اسب افگند بر سپاه
💡 حمام قجر یکی از کهنترین و بزرگترین گرمابههای قزوین است که در سال ۱۰۵۷ هجری قمری به وسیله امیر گونه خان قاجار قزوینی از سرداران شاه عباس صفوی به دستور شاه ساخته شده و نخست «حمام شاهی» نام داشتهاست.