لغت نامه دهخدا
دست سوخته. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) سوخته دست. آسیب به دست رسیده. رنج سوختن دست کشیده:
ما را چو دست سوخته میداشتی بعدل
در پای ظلم سوخته جان چون گذاشتی.خاقانی.
دست سوخته. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) سوخته دست. آسیب به دست رسیده. رنج سوختن دست کشیده:
ما را چو دست سوخته میداشتی بعدل
در پای ظلم سوخته جان چون گذاشتی.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنم ز خون هوس، آب آتش دل را که دست سوخته را خوش بود حنای خنک
💡 ما را چو دست سوخته میداشتی به عدل در پای ظلم سوخته جان چون گذاشتی
💡 وصلت چو دست سوخته میداشتی مرا در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی
💡 اگر چه سوخته پایم ز راهش چو دست سوخته دارم نگاهش
💡 من که چو دست سوخته دارمت از چه هر نفس از سگ پای سوخته حال دلم کنی بتر