لغت نامه دهخدا
درگوشی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به درگوش. بیخ گوشی. زیرگوشی. || سخنی که آهسته و به نرمی، نزدیک گوش کسی گفته شود. پیچ پیچ. پچ پچ.
- درگوشی گفتن؛ نجوی کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
درگوشی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به درگوش. بیخ گوشی. زیرگوشی. || سخنی که آهسته و به نرمی، نزدیک گوش کسی گفته شود. پیچ پیچ. پچ پچ.
- درگوشی گفتن؛ نجوی کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
پچ پچ کردن زیر گوشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رواست یار نوازد گرت بلنداقبال که همچو دایره ز اخلاص حلقه درگوشی
💡 باتریهای لیتیوم- پلیمر به شکل گستردهای درگوشیهای همراه، تبلتها، پاور بانکها، لپتاپهای سبکوزن، دستگاههای پخش موسیقی، دستههای بیسیم بازیها، سیگارهای الکترونیک و سایر کاربریهایی که اندازه باتری در آنها مهم است و چگالی انرژی از قیمت اهمیت بیشتری دارد، مورد استفاده قرار میگیرد.