درگشائی
مترادفها
گشایش، باز کردن
متضادها
بستن، انسداد
لغت نامه دهخدا
درگشائی. [ دَ گ ُ ] ( حامص مرکب ) درگشودن. افتتاح در. باز و گشاده داشتن در. مفتوح داشتن باب. بازداشتن در خانه، حفظ اعتبار و حیثیت وشخصیت و سابقه خانوادگی یا دیوانی را:
هنرآموز کز هنرمندی
درگشائی کنی نه دربندی.نظامی.
جمله سازی با درگشائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توئی چاره کار بیچارگان را که هم دست گیری و هم درگشائی
💡 کجا همچون تو باشد رهنمائی درون قلعهٔ دل درگشائی
💡 تو دانائی و جمله رهنمائی هر آنکس را که خواهی درگشائی
💡 تو معشوقی و عاشق رهنمائی درونِ خانهٔ و درگشائی
💡 فیلسوفان بزرگ همواره تلاش کردهاند تا با استفاده از قدرت اندیشه و دانش، درگشائی در دروازههای ناآشنای حقیقت و معنای عمیق هستی را رقم بزنند.
💡 درگشائی در مسائل پیچیده اقتصادی و اجتماعی نیازمند همکاری نزدیک میان متخصصان، سیاستگذاران و مردم عادی است تا راه حلی پایدار و موثر پیدا شود.
💡 شاعر در اشعار خود از درگشائی در قفلهای قلب و درهای بسته تقدیر با استفاده از استعارههای زیبا و عمیق برای خوانندگان استفاده کرده است.