درم بار

لغت نامه دهخدا

درم بار. [ دِرَ ] ( نف مرکب ) درم بارنده. بارنده درم. درم ریز. || کنایه از بسیاربخشش و سخی:
در بزم درم باری و دینارفشانیست
در رزم مبارزشکر و شیرشکاریست.فرخی.- ابر درم بار؛ ابر که باران آن درم بود.
- || بسیار سخی؛ بسیار بخشنده:
میر همه میران، پسر خسرو ایران
بواحمدبِن ْ محمود آن ابر درم بار.فرخی.

فرهنگ فارسی

درم بارنده بارنده درم درم ریز

جمله سازی با درم بار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صد اشتر ز گنج و درم بار کرد چهل را همه بار دینار کرد

💡 شتر سی هزار از درم بار کرد دگر نیم ازین بار دینار کرد

💡 ازان صد شتر بار دینار کرد صد اشتر ز گنج درم بار کرد

💡 میر همه میران پسر خسرو ایران بواحمد بن محمود آن ابر درم بار

💡 صد اشتر همه بار دینار بود صد اشتر ز گنج درم بار بود

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز