لغت نامه دهخدا
درعم. [ دِ ع ِ ] ( ع ص، اِ ) هیچکاره بدزبان. ( از منتهی الارب ). تباه و بد زبان. ( از اقرب الموارد ). بی ادب. || روستایی. || بدجنس. || مصاحب پست. ( از ناظم الاطباء ).
درعم. [ دِ ع ِ ] ( ع ص، اِ ) هیچکاره بدزبان. ( از منتهی الارب ). تباه و بد زبان. ( از اقرب الموارد ). بی ادب. || روستایی. || بدجنس. || مصاحب پست. ( از ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خودم فرسودهگشت و درعم سوده زخشم آسیمهگشت و شخصم مضطر