لغت نامه دهخدا
دردپرست.[ دُ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) دردپرستنده. پرستنده درد. میخواره ای که درد را بر صافی ترجیح دهد:
هم میکده را خدایگانیم
هم دردپرست را ندیمیم.خاقانی.
دردپرست.[ دُ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) دردپرستنده. پرستنده درد. میخواره ای که درد را بر صافی ترجیح دهد:
هم میکده را خدایگانیم
هم دردپرست را ندیمیم.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبون دردپرستان زلف یار شدم نه صید دوست که صید دل فگار شدم