لغت نامه دهخدا
درخاستن. [ دَت َ ] ( مص مرکب ) افراشتن. بر پا کردن. بلند کردن. || گذاشتن. نهادن. جا دادن. ( ناظم الاطباء ).
درخاستن. [ دَت َ ] ( مص مرکب ) افراشتن. بر پا کردن. بلند کردن. || گذاشتن. نهادن. جا دادن. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو باید از این تخت درخاستن نیرزد نشستن به برخاستن