درافق

لغت نامه دهخدا

درافق. [ دَ ف ِ ] ( اِ ) صاحب برهان این صورت را آورده و به آن معنی شفتالو و خوخ داده است و غلط است. اصل دراقن است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دراقن شود.

فرهنگ فارسی

صاحب برهان این صورت را آورده و به آن معنی شفتالو و خوخ داده است و غلط است.

جمله سازی با درافق

💡 اگر بخواهيم مثال كوچك و ناقصى براى اين مساءله در زندگى خود بزنيم مى توانيمآنرا تشبيه به ايجاد تصورات در مغز به مجرد اراده كنيم، آيا هنگامى كه ما تصميم مىگيريم تصورى از يك كوه عظيم يا يك اقيانوس پهناور، يا يك باغ وسيع با اشجارفراوان، و مانند اينها در مغز خود داشته باشيم هيچگونه مشكلى براى ما وجود دارد؟ واصلا نياز به جمله و كلمه اى داريم ؟ بلكه به محض ‍ اراده تصوير اين موجودات ذهنى درافق ذهن ما نمايان مى گردد.

💡 ((هنگامى كه روز قيامت فرا رسد، دخترم فاطمه سوار بر اشترى از اشتران بهشتى واردعرصه محشر مى شود، كه مهار آن ناقه از مرواريد درخشان، و چهار پاى آن از زمرد سبز،دنباله اش از مشك بهشتى، چشمانش از ياقوت سرخ، و بر فراز آن، قبه اى (خيمه اى )از نور، كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است، فضاىداخل آن قبه انوار عفو الهى و خارج آن خيمه، پرتو رحمت خدايى است، و بر فرازشتاجى از نور كه داراى هفتاد پايه است از در و ياقوت كه همانند ستارگان درخشان درافق آسمان نور افشانند.