تاود
لغت نامه دهخدا
( تآود ) تآود. [ وُ ] ( ع مص ) دشوار بودن کار بر کسی، سنگین بودن کار بر او. ( اقرب الموارد ). تاوده الامر؛ به رنج آورد او را کار و گرانبار کرد. || کج و خمیده گردیدن. ( ناظم الاطباء ).
تأود. [ ت َ ءَوْ وُ ] ( ع مص ) کج و خمیده گردیدن. || به رنج آوردن. گرانبار کردن. ( منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کج و خمیده گردیدن برنج آوردن ٠ گرانبار کردن ٠
جمله سازی با تاود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ و نیست فرمان ما مگر یکی، یک سخن، یک بار، کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (۵۰) چون یکتا دیدن که نگریستن تاود.
💡 لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا تا بیازماید شما را که کیست از شما نکوکارتر وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (۲) و اوست که تواند و تاود امّا میپوشد و میآمرزد.
💡 فَکانَتْ سَراباً (۲۰) چنان که ازو کور آب تاود.