دراز عمر

لغت نامه دهخدا

درازعمر. [ دِ ع ُ ] ( ص مرکب ) آنکه عمر طولانی داشته باشد. آنکه یا آنچه عمری طولانی کرده باشد. مُعَمَّر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): نیز شک نیست که مزاج مردم درازعمر و ترکیب او و قوتهای او قویتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). آنچه مردمان می گویند که بعض مردمان درازعمر را سدیگر باره دندان برمی آید... عجب نیست. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
برغم انف اعادی درازعمر بمان
که دزد دوست ندارد که پاسبان ماند.سعدی.درخت چنار درختی مبارک است و درازعمر. ( فلاحت نامه ).

فرهنگ فارسی

آنکه عمر طولانی داشته باشد

جمله سازی با دراز عمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تذكّر 1. اگر مقصود از اَلْف، عمر طولانى به درازاى وقت معلوم ابليس باشد باز به چنگال بازِ عذاب خدايى و عِقابِ عُقاب الهى گرفتار خواهند شد؛ چنان كه شيطانِ دراز عمر رهاى از عذيب خداوند نيست؛ زيرا گستره زمان مانند پهنه زمين تحت تسخير قاهرانه ماءموران الهى است.

💡 زآنند دراز عمر و فرخنده لقای کازار نجست کرکس و آز همای

💡 به رغم انف اعادی دراز عمر بمان که دزد دوست ندارد که پاسبان ماند

💡 نومید بدم ز دیدنت عمر دراز عمری شدم از عشوه تو در تک و تاز

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز