لغت نامه دهخدا
درحصار. [ دَ ح َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مرکزی شهرستان سیرجان، واقع در 55هزارگزی جنوب خاوری سعیدآباد و سر راه مالرو بلورد به گلناآباد. مزارع تخت، تورانی و جلالی جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
درحصار. [ دَ ح َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مرکزی شهرستان سیرجان، واقع در 55هزارگزی جنوب خاوری سعیدآباد و سر راه مالرو بلورد به گلناآباد. مزارع تخت، تورانی و جلالی جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
💡 حاره النصارا (عربی: حارة النصاری) یکی از چهار محلهٔ بزرگ قدس شرقی و واقع در حصار شهر قدس است. این محله از قسمت شمال غربی شهر قدیم تا بابالخلیل امتداد دارد. این محله ۴۰ مکان مقدس مسیحیان را در خود جای داده است که کلیسای قیامت یکی از این اماکن است.
💡 بدسگالان در حصارند از نهیب تیغ او خواسته بادست او هرگز نباشد در حصار
💡 بعد از اسلام، حاکم بصره سرداری به نام عبدالرحمن بن سمرة را مأمور حمله به سیستان کرد و او زرنج را در حصار گرفت و تسخیر کرد.
💡 تاب جنگ و قوت کوشش ندارد پیش شاه یاکمر بندد به خدمت یاگریزد در حصار
💡 حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيائىاست.
💡 دین ورز و معرفت که سخندان سجعگوی بر در سلاح دارد و کس در حصار نیست