قواء

لغت نامه دهخدا

قواء. [ ق َ/ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) زمین خشک و بی گیاه. ( از اقرب الموارد ). دشت و زمین خالی وبی آب وگیاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || زمین خشک میان دو قطعه زمین باران رسیده. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) گرسنگی. ( از اقرب الموارد ). گویند: بات القواء؛ ای جائعاً. غیر طعم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) منزل قوا؛ ای لا انیس به. ( اقرب الموارد ). جای خالی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با قواء

💡 اين سخن سبب گرديد كه مسلمانان تصميم به جنگ گرفتند، بهدنبال آن تصميم قواء اسلام به طرف شهرك موته حركت كرده و در آنجا خود راآرايش داده و آماه پيكار شدند، جنگ شروع گرديد، كثرت دشمن مافوق تصور بود،مسلمانان جانانه و با نيت و بصيرت خالص ‍ جنگيدند ولى مقدمات نشان ميداد كه كارى ازپيش نخواهند برد، جنگ بسيار نابرابر بود.

💡 ۷- قواء جنگل زائد بر میزان موجود افزایش نخواهند یافت.»

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز