داهن

لغت نامه دهخدا

داهن. [ هَِ ] ( ع ص ) لحیة داهن؛ ریش چرب روغن مالیده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

لحیه داهن

جمله سازی با داهن

💡 اشک ما را پاس ناموس ضعیفی داغ‌کرد ورنه مژگان تا به جیب و داهن ال مقدار نیست