دانه زدن
مترادفها
دانهدار شدن
متضادها
درو کردن
لغت نامه دهخدا
دانه زدن. [ ن َ / ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دانه جستن از بدن هنگام ابتلای ببرخی بیماریها چون بیماری آبله مرغان و سرخک و جز آن. دانه جستن. برآمدگی خرد پیدا آمدن در بدن از آبله و غیره.
جمله سازی با دانه زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدامش از پی دانه زدن گام بود آزادی از هر دانه و دام
💡 ز مزاج جهان غرور نفس غلط است نشاندن جوش هوس که ز مزرع فتنه نمو نبرد سر و گردن خوشه و دانه زدن