لغت نامه دهخدا
خیسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) خیس شده. خیس خورده. نرم شده در آب. || بسیار ترشده. || ترنهاده. منقوع. ( یادداشت مؤلف ).
خیسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) خیس شده. خیس خورده. نرم شده در آب. || بسیار ترشده. || ترنهاده. منقوع. ( یادداشت مؤلف ).
( اسم ) ترشده مرطوب آبدیده.
خیس شده خیس خورده
💡 جهان از آب دیده شد چو دریا گل خیسیده را در نم چه باشد