لغت نامه دهخدا
خیرمند. [ خ َ / خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) صاحب خیر. باخیر. بابرکت. باخیر و برکت:
شاه نامش خجسته دید بفال
گفت کای خیرمند چاره سگال.نظامی.
خیرمند. [ خ َ / خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) صاحب خیر. باخیر. بابرکت. باخیر و برکت:
شاه نامش خجسته دید بفال
گفت کای خیرمند چاره سگال.نظامی.
💡 تپه خزینه ۲ مربوط به دوره اشکانیان است و در شهرستان کنگاور، بخش مرکزی، روستای خیرمندان واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۱۶۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.