لغت نامه دهخدا
خیال کردن. [ خ َ / خیا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصور کردن. ( ناظم الاطباء ). گمان بردن. || متصور شدن. متشکل شدن.
خیال کردن. [ خ َ / خیا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصور کردن. ( ناظم الاطباء ). گمان بردن. || متصور شدن. متشکل شدن.
تصور کردن گمان بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پدری مشغول کارهای اداری وامور مالی شرکتی است که در آن کار میکند. او نمیتواند با دخترش زیاد وقت بگذراند. اما مشکلی برایش پیش میآید که فقط دختر او میتواند از راه خیال کردن و تصور کردن آنها را حل کند. این گونه است که این دو به هم نزدیکتر میشوند