لغت نامه دهخدا
خوهد. [ خوَ / هََ ] ( فعل ) مخفف خواهد:
کامم از جود او برونق شد
هم خوهد تا شود برونق تر.سوزنی.
خوهد. [ خوَ / هََ ] ( فعل ) مخفف خواهد:
کامم از جود او برونق شد
هم خوهد تا شود برونق تر.سوزنی.
💡 کند عاشق اندر دو عالم مقام اگر در لحد مرده بالین خوهد
💡 سپید مهرهٔ روز و سیاه دانهٔ شب مه من ار خوهد از عقد سال بگشاید
💡 جان دهی جانان ترا حاصل شود گر دلت جانان خوهد جان ترک کن
💡 گویند مهدی آید صاحب قران برون چون مدت زمانه خوهد بر کران رسید
💡 لب تست شیرین زبان تو چرب چو صوفی دلم چرب و شیرین خوهد