لغت نامه دهخدا
خون نشاندن. [ ن ِ دَ ] ( مص مرکب )کنایه از شکستن حدت خون. ( از آنندراج ):
چرا هوای لبت خون من بجوش آورد
اگر نشاندن خون از خواص عناب است.ظهیر فاریابی ( از آنندراج ).
خون نشاندن. [ ن ِ دَ ] ( مص مرکب )کنایه از شکستن حدت خون. ( از آنندراج ):
چرا هوای لبت خون من بجوش آورد
اگر نشاندن خون از خواص عناب است.ظهیر فاریابی ( از آنندراج ).
کنایه از شکستن حدت خون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز تیغ وعده خلافی به خون نشاندن من ز خاک رهگذر انتظار معلوم است
💡 هنر نیست در خون نشاندن دلی را که سامان شبگیر آهی ندارد
💡 بس این اسب جفا بر من دواندن! گَهم در خاک و گَه در خون نشاندن