لغت نامه دهخدا
خون حیوان. [ ن ِ ح َ / ن ِ ح َ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شیر و روغن و جغرات و عسل و جز آن باشد. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
خون حیوان. [ ن ِ ح َ / ن ِ ح َ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شیر و روغن و جغرات و عسل و جز آن باشد. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
کنایه از شیر و روغن و جغرات و عسل و جز آن باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در گفتگو با روزنامهٔ هرالد تریبون بینالمللی دربارهٔ شکنجهها گفت که ۱۷ ماه را در حبس انفرادی همراه شکنجه گذرانده است. بازجویان در تلاش بودند تا وی در یک اعتراف ویدئویی بگوید که پیراهن خونین متعلق به همکلاسی دانشجوی وی نبوده و با خون حیوانات رنگ شده است.
💡 وی در گفتگو با روزنامهٔ هرالد تریبون بینالمللی دربارهٔ شکنجهها گفت که ۱۷ ماه را در حبس انفرادی همراه شکنجه گذراندهاست. بازجویان در تلاش بودند تا وی در یک اعتراف ویدئویی بگوید که پیراهن خونین متعلق به همکلاسی دانشجوی وی نبوده و با خون حیوانات رنگ شدهاست.
💡 با سیاهی سنگ کعبه همبر آید در شرف سرخی سنگ منی کز خون حیوان دیدهاند
💡 تشخیص بیماری از طریق آزمایش نمونه خون حیوان و با تکنیکهای ایمونوفلورسنس و ایمونو استینینگ انجام میگیرد. همچنین افزایش سطح پادتن در نمونههای خونی که با فواصل دو تا چهار هفته از حیوان گرفته شدهاند نیز نشانهٔ عفونت ویروسی است.
💡 خون حیوان مخور که گنده شوی آب حیوان بخور، که زنده شوی