خون حلال

لغت نامه دهخدا

خون حلال. [ ح َ ] ( ص مرکب ) خون مباح. ( آنندراج ). آنکه ریختن خون او جایز است.

فرهنگ فارسی

خون مباح آنکه ریختن خون او جایز است.

جمله سازی با خون حلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش محضر کند درست به خون حلال خویش

💡 چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش محضر مکن درست به خون حلال خویش

💡 افغان که چون حنای شفق، صبح طلعتی رنگین نکرد دست ز خون حلال ما

💡 ای که خون عاشقان چون می به جامت از چه آمد خون حلال و می حرامت؟

💡 هزار میکده خون حلال می باید که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد

💡 ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده روی چو آفتابت ختم جمال کرده