خوش اصل

مترادف‌ها

اصیل، نجیب، شریف

متضادها

بد اصل، پست اصل

لغت نامه دهخدا

خوش اصل. [ خوَش ْ / خُش ْ اَ ] ( ص مرکب ) نژاده. که نژاد و اصل عالی و خوب دارد.

فرهنگ فارسی

نژاده که نژاد و اصل عالی و خوب دارد

جمله سازی با خوش اصل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سال خرّم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

💡 او که از خانواده‌ای خوش اصل و اصیل می‌آید، همواره در برخورد با دیگران با وقار و ادب بسیار زیادی رفتار می‌کند که همه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

💡 در این محله قدیمی، تنها خانواده‌هایی که خوش اصل هستند می‌توانند با احترام و عزت در میان اهالی و بزرگان شهر به زندگی روزمره خود ادامه دهند.

💡 شخصیت او به دلیل اینکه از ریشه‌هایی خوش اصل و با اصالت برخاسته است، بسیار متین و استوار است و هرگز در برابر سختی‌ها تسلیم نمی‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران