خورشید لقا

لغت نامه دهخدا

خورشیدلقا. [ خوَرْ / خُرْ ل ِ ] ( ص مرکب ) خوب صورت. خورشیدچهره. خورشیدچهر. آفتاب منظر. خوبروی. جمیل.زیباروی. || ( اِخ ) نام است مر زنان را.

فرهنگ فارسی

خوب صورت خورشید چهره

جمله سازی با خورشید لقا

از کجا می رسد این قاصد فرخنده کزو مژده ی آن مه خورشید لقا می شنوم
مطربِ زهره نوا ساقیِ خورشید لقا خوش بود خاصه که بر طلعتِ گل نوشی مُل
گاهی فلکش داور جمشید نگین خواند گاهی لقبش داور خورشید لقا کرد
ای صبا حال جگر گوشه ی ما چیست بگو در دل آن مه خورشید لقا چیست بگو
ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی خوش بود بادهٔ خورشید لقا، ای ساقی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
سلیطه
سلیطه
هورنی
هورنی
گاییدن
گاییدن
فال امروز
فال امروز