خورانیده

لغت نامه دهخدا

خورانیده. [ خوَ / خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) به خوردن واداشته شده. آنکه او را وادار به خوردن چیزی کرده اند. || متمتع. بهره یاب. مطعم. منتفع.

فرهنگ فارسی

(اسم ) کسی که چیزی بخورد او داده باشند

جمله سازی با خورانیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خلق مرا زهر خورانیده‌ای از منشان داد شکرباریست