خورانی

لغت نامه دهخدا

خورانی. [ خوَ / خ ُ ]( حامص ) عمل خوران. عمل خوردن غذا. اکل. مقابل ناخورانی که امساک و خودداری از خوردن است: یکی گفت مرا وصیتی کن گفت رستگاری تو در چهار چیز است: ناخورانی وبیخوابی و تنهایی و خاموشی. ( تذکرةالاولیاء عطار ).

فرهنگ فارسی

عمل خوران عمل خوردن غذا

جمله سازی با خورانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غضبان گفت: خداوند کارت را اصلاح سازد، آیا بهتر این نیست که آن لقمه مرا خورانی و از کشتن معافم داری؟ چه در آن صورت سوگندان خویش موجه ساخته باشی و بر من نیز منت نهاده؟

💡 گرم تونیش خورانی به خاصیت نوش است ورم تو زهر چشانی به چاشنی قند است