خوالی
لغت نامه دهخدا
خوالی. [ خوا / خا ] ( ص ) زیبا. مهنا. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرای ناصری ). || ( اِ ) طعام. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || رودخانه آب راهم گفته اند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ). || مطبخی. ( برهان قاطع ). آشپز.
خوالی. [ خ َ ] ( ص ) خوالی [ خوا / خا ]. رجوع به خوالی [ خوا / خا ] شود. || ( اِ ) خوالی [ خوا / خا ]. رجوع به خوالی [ خوا / خا ] شود.
فرهنگ فارسی
زیبا یا طعام
جمله سازی با خوالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درگیری تا خوالی شام همچنان ادامه داشت - خبرگزاری بی بی سی شامگاه ۱۹ فبروری اعلان کرد که هفت تن در حوادث امروز هرات کشته و صد و شصت تن دیگر زحم برداشتند.
💡 زین سپس شاید سنایی گر نگویی هیچ مدح زان کجا ممدوح تو خوالی پز و بقال ماند