لغت نامه دهخدا
خنده داری. [ خ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) خنده آور. مضحک. خنده دار. خنده آور. ( یادداشت به خط مؤلف )
خنده داری. [ خ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) خنده آور. مضحک. خنده دار. خنده آور. ( یادداشت به خط مؤلف )
خنده آور مضحک
💡 سیاه بازی نوعی نمایش کُمیک ایرانی همراه با رقص و آواز و موسیقی بود. در آن شخصی دارای غلامی سیاه و گیج و گول است و با هم دست به کارهای خنده داری میزنند. از این کلمه به معنی عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری نیز استفاده شدهاست.
💡 جی و باب ساکت باخبر میشوند که بلانتمن و کرونیک، که اقتباس خنده داری از زندگیشان است، در فیلم میرامکس مورد اقتباس قرار خواهد گرفت. در اینترنت - به گفته جی - «مردم مسخره میکنند» هم آنها را و هم فیلم ساخته شده دربارهٔ آنها را. جی و باب تصمیم میگیرند به هالیوود بروند، فیلمبرداری فیلم را لغو کرده، درجه اعتبار خود را دوباره زرین و پول خسارت حقوق مؤلف را که به آنها پرداخت نمیشود، وصول کنند.
💡 قلقلی، برادر عروسکیِ دوقلویی دارد که بسیار شبیه اوست و ایندو باهم، ماجراهای خنده داری را بهوجود میآورند.
💡 خلاصه خط استوا»، داستان طنزآمیز رئیس و نایب رئیس فدراسیون فوتبال است که راهی مالزی میشوند تا در اجلاس سالانه ای اف سی شرکت کنند؛ اما با رفتن به جزیره بالی در اندونزی برای بستن قراردادی با زیدان ماجراهای خنده داری برای آنها پیش میآید.
💡 به وقت خوشدلی چون شمعِ پُرتاب دهن پُر خنده داری دیده پر آب