خندستان

لغت نامه دهخدا

خندستان. [ خ َ دِ ] ( اِ مرکب ) جای تمسخر. جای هزل. مجلس سخره. مجلس لاغ. ( از آنندراج ). مجلس و معرکه مسخرگی. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || مسخره. لاغ. ( از ناظم الاطباء ): تهکم؛ خندستان کردن. ( زوزنی ). || کنایه از لب و دهان معشوق. ( از آنندراج ). و آن را خندستانی هم گفته اند. ( برهان قاطع ).

فرهنگ معین

(خَ دِ یا دَ ) (اِمر. ) ۱ - افسوس، سخره، لاغ. ۲ - مجلس مسخرگی، معرکة مسخرگی. ۳ - کنایه از: لب و دهان معشوق.

فرهنگ عمید

خنده، شوخی، و مسخرگی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - افسوس سخره لاغ. ۲ - مجلس مسخرگی معرک. مسخرگی. ۳ - لب و دهان معشوق.

ویکی واژه

افسوس، سخره، لاغ.
مجلس مسخرگی، معرکة مسخرگی.
کنایه از: لب و دهان معشو

جمله سازی با خندستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تولید و اجرای تئاترهای صحنه ای و بیرونی(خیابانی) با موضوعات مختلف، برگزاري جشنواره تئاتر خندستان، برگزاري دوره ها و كارگاه هاي آموزشي تئاتر در عرصه، نمایشنامه نویسی، بازیگری و ارائه مشاوره علمی به گروه های نمایشی و علاقه مندان تئاتر، اطلاع رسانی و ارائه تولیدات محتوایی و رسانه ای در فضای مجازی و رسانه های دیداری و شنیداری از جمله فعالیت ها و خدمات این مرکز می باشد.

💡 محمد آصف جلالی (زاده ۱۳۴۵کاپیسا – درگذشتهٔ ۱۱ جدی (دی) ۱۳۹۸ کابل) طنزپرداز و مجری تلویزیون اهل افغانستان بود. برنامه‌های شبخند، دَم به دَم و اخیراً خندستان را اجرا می‌کرد. در ۱۱ جدی (دی) ۱۳۹۸ در اثر ایست قلبی درگذشت.

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز