لغت نامه دهخدا
خلک. [ خ ُ ل َ ] ( ص مصغر ) خل کوچک. ساده لوح حقیر. سفیه. جاهل. کم عقل.
خلک. [ خ ُ ل َ ] ( ص مصغر ) خل کوچک. ساده لوح حقیر. سفیه. جاهل. کم عقل.
خل کوچک ساده لوح حقیر
💡 بلی خلک، روستایی در دهستان رودزیر بخش علا شهرستان صیدون در استان خوزستان ایران است.
💡 درویش خلک، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان نکا در استان مازندران ایران.
💡 ایل خاکی یا ایل خلکی یکی از طایفههای قدیمی ایل مکری بود. این ایل در سده سیزدهم قمری از بین رفت. ایل خلکی به همراه دامهای فراوان خود در مرزهای عراق و ایران به ییلاق و قشلاق مشغول بودند.
💡 ابن خلکان مینویسد: اگر ترجمههای حنین نبود بسیاری از علوم یونانی در منطقه خود مهجور مانده به دست ما نمیرسیدند