خلوتیان

لغت نامه دهخدا

خلوتیان. [ خ َل ْ وَ ] ( اِ مرکب ) ج ِ خلوتی. منزوی ها. عزلت نشینان. عزلت گزینان:
خلوتیان هر کجا مجلس خاصی کنید
ترک ادب باشد ار دردسر آرد خمار.خاقانی.تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی بدر پیر مناجات بریم.حافظ.افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع.حافظ.مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
بتماشای تو آشوب قیامت برخاست.حافظ.

فرهنگ فارسی

جمع خلوتی منزوی ها

جمله سازی با خلوتیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عزم کعبه کنید اتفاق خلوتیان که پیر صومعه را بار در گل افتادست

💡 چنانکه خلوتیان تو می ندانستند که حال شاه دگر گشت و کار ملک دگر

💡 به رمز نکته ادا می کنم که خلوتیان سر سبو بگشادند و در فرو بستند

💡 تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم

💡 در سلسله خلوتیان دوش رسیدیم دامن به میان برزده رندانه گذشتیم

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز