خلاف گو

لغت نامه دهخدا

خلاف گو. [ خ ِ / خ َ ] ( نف مرکب ) غیرواقعگو. دروغگو. غیرمطابق واقعگو. کاذب:
هر طبع که او خلاف جویست
چون پرده کج خلاف گویست.نظامی.

فرهنگ فارسی

غیر واقع گو دروغگو

جمله سازی با خلاف گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر طبع که او خلاف جوی است چون پردهٔ کج خلاف گوی است

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز