لغت نامه دهخدا
خلاف گو. [ خ ِ / خ َ ] ( نف مرکب ) غیرواقعگو. دروغگو. غیرمطابق واقعگو. کاذب:
هر طبع که او خلاف جویست
چون پرده کج خلاف گویست.نظامی.
خلاف گو. [ خ ِ / خ َ ] ( نف مرکب ) غیرواقعگو. دروغگو. غیرمطابق واقعگو. کاذب:
هر طبع که او خلاف جویست
چون پرده کج خلاف گویست.نظامی.
غیر واقع گو دروغگو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر طبع که او خلاف جوی است چون پردهٔ کج خلاف گوی است