لغت نامه دهخدا
خفتنی. [ خ ُ ت َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خفتن. || ( ص لیاقت ) لایق خفتن. ( ناظم الاطباء ).
- ناخفتنی؛ غیرلایق خفتن.
خفتنی. [ خ ُ ت َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خفتن. || ( ص لیاقت ) لایق خفتن. ( ناظم الاطباء ).
- ناخفتنی؛ غیرلایق خفتن.
منسوب بخفتن یا لایق خفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قاصدان را بر عصایش دست نی تو بخسپ ای شه مبارک خفتنی
💡 تو به فکر خفتنی در این رباط فارغی زین کارگاه و زین بساط
💡 افسانه ی وصل تا نباشد چشمم شب هجر خفتنی نیست
💡 خفته بودند این گروه از غفلت و مست بَطَر خفتنی بر خیر خیر و مستیی دور از خمار