لغت نامه دهخدا
خط منحنی. [ خ َطْ طِ م ُ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط کج. ( ناظم الاطباء ). خطی که نه مستقیم باشد نه منکسر.
خط منحنی. [ خ َطْ طِ م ُ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط کج. ( ناظم الاطباء ). خطی که نه مستقیم باشد نه منکسر.
خط کج خطی که نه مستقیم باشد نه منکسر
💡 دو نیمه خیابان پارک جنوبی در هر دو انتهای پارک دوباره به هم میپیوندند و برای امتداد کوتاه و مستقیم ادامه میدهند قبل از اینکه در یک طرف خیابان دوم و از طرف دیگر به خیابان سوم ختم شوند. این یک خط منحنی از ساختمانها ایجاد میکند که به خیابان و پارک یک ویژگی شهری و محصور غیرمعمول میبخشد. مشاغل محلی، رستورانها و بسیاری از ساختمانهای آپارتمانی در خیابان پراکندهاند.
💡 قدیمیترین نمونه سرو منقوش نیز بر کاسه لعابداری نقش بسته که از سده سوم یا چهارم باقیماندهاست. نمونه دیگری از سرو خمیده از باد، از سده پنجم هجری است که بر آبخوری آبگینه دو شاخ منقوش است. مسلماً این طریق نباید نخستین نمونه سرو خمیده تلقی شود چون دو شاخ شدن تارک سرو شیوه تزیینی تکامل یافتهای است که از پی مرحلهای میآید که سر سرو خمیده شده، در یک خط منحنی ساده خم شده باشد.
💡 ترسیم این پیشرفت در نظر بعضی فیلسوفان به شکل خط مستقیم، و در نظر بعضی به شکل خط منحنی فزاینده و در نظر بعضی دیگر به شکل چرخشی و … است.