لغت نامه دهخدا
خط دمیدن. [ خ َ دَ دَ] ( مص مرکب ) مخطط شدن جوان ساده رو. ( آنندراج ). موی بر عارض جوان درآمدن. تازه ریش برآوردن:
نه خط است آنکه دمید از لب جان پرور تو.صائب ( از آنندراج ).
خط دمیدن. [ خ َ دَ دَ] ( مص مرکب ) مخطط شدن جوان ساده رو. ( آنندراج ). موی بر عارض جوان درآمدن. تازه ریش برآوردن:
نه خط است آنکه دمید از لب جان پرور تو.صائب ( از آنندراج ).
مخطط شدن جوان ساده رو موی بر عارض جوان در آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس که گریم ز خط دمیدن تو که ز نم سبزه بیشتر روید