خضخضه
مترادفها
لرزش، تکان
متضادها
آرامش، سکون، ثبات
لغت نامه دهخدا
( خضخضة ) خضخضة. [ خ َ خ َ ض َ ] ( ع مص ) جنبانیدن آب و پست و مانند آن. || شیار کردن زمین و زیر و بالا کردن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || جلق زدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ). استمناء. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با خضخضه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به علم خضخضه کز یُمن وی نیالودهست کلاه گوشهٔ... م به منّت اغیار