خشک کام

مترادف‌ها

تشنه، عطشان

متضادها

سیراب، تر

لغت نامه دهخدا

خشک کام. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) آب دهان خشک شده، کنایه از تشنه. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

آب دهان خشک شده کنایه از تشنه

جمله سازی با خشک کام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رضوان ز خشک کامی آن سرو، داغ شد بر آب ریخت آتش گلهای خویش را

💡 برآویختند آن دو جنگی بهم شده خشک کام و شده تیز دم

💡 چون خشک کامی او زد یک جهان شراری در هر سخن گذاری

💡 پس از گذشتن از آن بیابان پهناور و سوزان، مسافران با حالتی خشک کام و لب‌های ترک‌خورده، به دنبال ذره‌ای آب برای رفع تشنگی خود می‌گشتند.

💡 شاعر با توصیف دقیق حالت خشک کام و عطش بی‌پایان عاشق، توانست عمق رنج و سختی‌های دوران جدایی را به خوبی برای خوانندگان خود به تصویر بکشد.

💡 وقتی او ساعت‌ها بدون نوشیدن حتی یک جرعه آب در آن هوای گرم کار کرد، با حالتی خشک کام و ناتوانی، درخواست کمک کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران