خشک جانی

لغت نامه دهخدا

خشک جانی. [ خ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت خشک جان بودن. حالت عاشق نبودن. بدون عاشقی:
اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی
بوفای او که جانم هم از آن بدر نیاید.خاقانی.

فرهنگ فارسی

عمل و حالت خشک جان

جمله سازی با خشک جانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر جا که از تو خوی چکد، من خشک جانی برکشم مفلس که نقدی نیستش، لابد همان راتر نهد

💡 تو خود دانی که آن دل کو تو را خواست برای خشک جانی برنیاید

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز