خزا

لغت نامه دهخدا

خزا. [ خ َ ] ( ع مص ) در بلاد شهرت افتاده ذلیل و خوار گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( ازلسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به خزی شود.

فرهنگ فارسی

در بلاد شهرت افتاده ذلیل و خوار گردیدن.

جمله سازی با خزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسی سلاح و بسی خود و جوشن و خفتان که در خزینه اش بود از خزاین خلفا

💡 و آنکه چون یوسف بود ملک خزاین در کفش چاره نبود زانکه باشد مهربان گرسنه

💡 و گفت به سینهٔ ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاین ما از طاعت مقبول و خدمت پسندیده پر است. اگر ما را می‌خواهی چیزی بیاور که ما را نبود.

💡 سرای مادح تو چون خزاین مَلِکان ز بَدره‌های زر سرخ و رزمه‌های ثیاب

💡 خزا یی سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شاهین‌دژ در استان آذربایجان غربی ایران است.

💡 فرشته‌ای که وکیل است بر خزاین باد چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز