لغت نامه دهخدا
خردوری. [ خ ِ رَدْ وَ ] ( حامص مرکب ) عقل. دانش. احساس. ( ناظم الاطباء ).
خردوری. [ خ ِ رَدْ وَ ] ( حامص مرکب ) عقل. دانش. احساس. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خردودی، (همچنان حردودی یا چردودی) گروهی از مردم تاجیک با منشأ نژادی ناشناخته اند که از زمانهای دور دارای زندگی نیمه عشایری بودهاست. آنها در ولایت سرخاندریا در جنوب شرق ازبکستان زندگی میکنند. خردوریها در سالهای ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۵ دارای ۸٬۴۰۰ جمعیت نفر بودند.