خراشیدنی

مترادف‌ها

آسیب‌پذیر، حساس

متضادها

صیقلی، صاف

لغت نامه دهخدا

خراشیدنی. [ خ َ دَ ] ( ص لیاقت ) چیزی که استعداد خراشیدن دارد. آنچه خراش برمیدارد. آنچه خراش قبول می کند.

جمله سازی با خراشیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با تو ندارد اثر شیون و غم، ورنه دل سینه خراشیدنی بود در افغان او

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران