خراسی
لغت نامه دهخدا
خراسی. [خ ُ ی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است بخراسان. خراسانی. ( ازمنتهی الارب ) ( از معجم البلدان ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
منسوب است بخراسان خراسانی
جمله سازی با خراسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بردانم و ندانم گردان شدهست خلقی گردان و چشم بسته چون استر خراسی
💡 خراسی دید روزی پیر خسته که میگردید اشتر چشم بسته
💡 گهی در خوشه چون از سیم داسی گهر در گاو چون زرین خراسی
💡 آن خراسی میدود قصدش خلاص تا بیابد او ز زخم آن دم مناص
💡 او که یک آشپز بسیار ماهر است، با استفاده از ادویههای مخصوص و دستور پخت خراسی، غذاهای بسیار لذیذ و اصیلی را طبخ میکند.
💡 این فرش دستباف با طرحهای سنتی و رنگهای بسیار زیبا، یک اثر هنری اصیل و با ارزش از میان صنایع دستی منطقه خراسان است.
💡 بزرگترین بازار قدیمی شهر، با معماری خاص خود، میزبان بسیاری از بازرگانان و فروشندگان کالاهای متنوع از جمله محصولات خراسی است.