خجسته خصال

لغت نامه دهخدا

خجسته خصال. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ خ ِ ] ( ص مرکب ) با خصال خجسته. با خصلت های خوب. نکوسیر. خجسته سیرت:
عیدش خجسته باد و همه ساله عید باد
ایام آن خجسته خصال نکوسیر.فرخی.

فرهنگ فارسی

با خصال خجسته با خصلت خوب

جمله سازی با خجسته خصال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرخنده اختری که خجسته خصال او آسایش زمین شده و آرایش ز من

💡 جلال دین و دول شاه اکبر غازی خلیفه به سزا داور خجسته خصال

💡 سرای دولت و اقبال را فروزان شمع ریاض معرفت و فضل را خجسته خصال

💡 که شمر شکر بحضرت رسید و بپسندید خدایگان جهان خسرو خجسته خصال

💡 عیدش خجسته باد و همه ساله عید باد ایام آن خجسته خصال نکو سیر