لغت نامه دهخدا
خبر جستن. [ خ َ ب َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کسب خبر کردن. جویای خبر شدن. خبر بدست آوردن. تهنبس. هنبسة. ( از منتهی الارب ). || تجسس کردن. جستجو کردن. ( از منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ).
خبر جستن. [ خ َ ب َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کسب خبر کردن. جویای خبر شدن. خبر بدست آوردن. تهنبس. هنبسة. ( از منتهی الارب ). || تجسس کردن. جستجو کردن. ( از منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ).
کسب خبر کردن جویای خبر شدن
💡 این چه خبر جستن و پرسیدن است این طلب کیست چه پرسیدن است