خاک دامنگیر
لغت نامه دهخدا
خاک دامنگیر. [ ک ِ م َ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گلی که پای رونده در آن بند شود و چون خشک شود سخت گردد. ( آنندراج ):
می توان از خاک دامنگیر راه سیل بست
خاک کوی دوست راه بد بچشم تر کشید.مخلص کاشی ( از آنندراج ).از طلسم دهر آزادی تجرد میدهد
چاره عریانی بود این خاک دامنگیر را.سلیم ( از آنندراج ). || جائی که در آنجا مسافر بیجهتی و بی تقریبی بماند و پای رفتن نداشته باشد. ( از آنندراج ):
سیل نتواند گذشت از خاک دامنگیر من
با خرابیهای ظاهر دل نشین افتاده ام.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
گلی که پای رونده در آن بند شود و چون خشک شود سخت گردد.
جمله سازی با خاک دامنگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز حال ما به تغافل گذشتن آسان نیست چو آب آینه داریم خاک دامنگیر
💡 بیتأمل، از مزار ما شهیدان نگذری خاک دامنگیر ما بیش از حنا زنجیر پاست
💡 خودنمایی در غبار خط نمی آید ز خال دانه را نشو و نما در خاک دامنگیر نیست
💡 ز کویش چون برون آیم، که سیلاب سبک جولان به دشواری برون زان خاک دامنگیر میآید
💡 نمی گیرد قرار آن شوخ یک دم چون صبا در وی اگر کاشانه ای از خاک دامنگیر می سازم
💡 مزرع بیحاصل جسم آبیار عیش نیست ناله بایدکاشتن در خاک دامنگیر ما