لغت نامه دهخدا
خانسالار. ( اِ مرکب ) رئیس میز پادشاهی. ناظر سلطنتی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به «خوانسالار» شود.
خانسالار. ( اِ خ ) نام ناحیتی است به خراسان و در چهارفرسخی آن معدن مس وجود دارد.
خانسالار. ( اِ مرکب ) رئیس میز پادشاهی. ناظر سلطنتی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به «خوانسالار» شود.
خانسالار. ( اِ خ ) نام ناحیتی است به خراسان و در چهارفرسخی آن معدن مس وجود دارد.
سردسته وبزرگترکشاوزان یک ده
نام ناحیتی است به خراسان و در چهار فرسخی آن معدن مس وجود دارد.
💡 علی خدایی، محمدرحیم اخوت، احمد اخوت، محمدعلی موسوی، حسین مزاجی، فاطمه خانسالار، فرهاد کشوری، محمدحسین خسروپناه، بهرام فرهنگ، شاپور بهیان و آرزو مختاریان.
💡 در سالهای اولیه، رهبری بین سه قبیله قدرتمند باک، سوک و کیم در چرخش بود. در قرن دوم میلادی، شیلا به صورت یک ناحیه متمایز در منطقه جنوب شرقی شبه جزیره کره وجود داشت. با توسعه تأثیر خود بر خانسالاران همسایه اش در اتحادیه جینهان، شیلا به عنوان قویترین منطقه شهری در یک اتحادیه بیقاعده در خلال قرن سوم بعد از میلاد حضور داشت.